تبليغاتX
باران - کودک دل

کودکی در سینه ام چندی نفس ببریده بود
مشغله یادم ز یادش برده بود
در میان موج گفتار و کلام
ذهن و فکرم بی خبر زو گشته بود
خنده ای کرد کودک در سینه ام از جنس ناز
تا که یاد آرد مرا سوی نیاز
آن نیاز کودکی , بودن بی شیلگی
آن همه احساس پاک و بی ریا

آن همه احساس زیبا و حیا

کاش می شد تا که آسایم از این

گفت و دیدار و شنید ناروا

کاش می شد کودکی از نو شدن

کاش می شد کودکی را پر شدن

کاش می شد کودکانه می زیستیم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:17 توسط آرام |